تبليغاتX
آزمودم عقل دور اندیش را
یادداشتهای فلسفی
شاید این شرایطی که الان دارم را نتوان به راحتی درک کرد. صادقانه بگویم که احساس پوچی می کنم . احساس خلا که انگار در فضای معلقی هستم . که نه به گذشته ام و نه به آینده ام اتصالی ندارم.

چیزی مرا رنج میدهد. نمی دانم ترکش های عشقی بی پاسخ است یا نرسیدن به آرزوی که دارم . سعی می کنم که خودم را درمان کنم سعی می کنم از تمام منطق ام و از تمام دانسته هایم استفاده کنم که شاید راهی به بیرون پیدا کنم . در پی یافتن چیزی هستم که خودم را و جهان خودم را تعریف کند

حس می کنم بارقه هایی در تاریک روشنای ذهنم مدام خود را نشان می دهد ولی خیالی است در دوردست و هنوز شک دارم که سراب است یا روشناییی دریاچه ای که آرامم می کند. دوست دارم فکر کنم فقط فکر کنم فکر فکر فکر . این روزها دوباره به گذشته برگشته ام به چیزهایی که باور داشتم هستم . نه چیزهایی که دیگران از من می خواهند.

* * *

کاش با من مهربان تر بود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/20ساعت 19:11  توسط علی احمد ابراهیمی  | 

بعد از مدتها سری به وبلاگ زدم . داخلی یکی از پست ها یک پیام قدیمی داشتم از یک دوست عزیز البته بسیار عزیز با این مضمون که جواب مرا داخل وبلاگش (عصر توهم) داده است. با مراجعه به وبلاگ این دوست عزیز متوجه شدم که بنده یک بار با ایشان چت کرده ام و از این طریق مباحثه ای را درباب حقیقت داشته ایم که دوست عزیز ما به خیال خود جواب بنده را داده اند البته دندان شکن.

بحث ام این نیست که کدام یک از ما درست می گوییم که اگر بنده قائل به این باشم که حقیقت را فقط من می دانم و می گویم که باز وارد همان دور باطل شده ام که خود از آن گریزانم . بحث این است که من اعتقاد دارم به اینکه دیگران لااقل با قسمتی از حقیقت روبرو هستند. هیچ اعتقادی ندارم به اینکه چون قرآن چیزی را گفته است . پس حجت عقلی می شود و با استفاده از آن می توان هر دلیل عقلی را محکوم کرد. متاسفانه دوست ما دچار یک سیستم خود اثبات گر است که تنها دلیل وجودی اش را از خودش می گیرد در حالی که این یک دور باطل است که ما بخواهیم خدا را از طریق دین یا قرآن اثبات کنیم بعد با استفاده از قرآن قرآن را دلیل کنیم. و در آخر دوباره با استفاده از آمیزه های که خود دین به ما می دهد خدایی دیگر گون خلق کنیم .

نمی خواهم مجادله کنم تنها حرفم این است وقتی کسی به راحتی آب خوردن دیگران را به کفر و الحاد متهم می کنند. نمی توان از او انتظار منطق داشت

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/14ساعت 13:22  توسط علی احمد ابراهیمی  | 

آره گاهي دلم براي خودم تنگ مي شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/15ساعت 19:43  توسط علی احمد ابراهیمی  | 

این را می دانیم (( حقیقتی وجود دارد))

این را نمی دانیم (( حقیقت چیست))

پس ما می دانیم چیزی وجود دارد ولی نمی دانیم آن چیز چیست . خب حالا چطور می دانیم که آن چیز وجود دارد . آن هم معلوم است چون اگر نباشد نمی شود . یعنی باید حتما باشد .

یعنی بدون وجود حقیقت دیگر همه چیز پا در هوا است و این با خیلی از چیزها متناقض است . با هستی من و با هستی جهان . پس می پذیریم حقیقتی وجود دارد. اما چرا می پذیریم . نمی دانیم .

این پذیرش سرآغازی می شود بر پذیرش چیزهای دیگر . خوب تو حقیقت را پذیرفته ای پس می توانی بپذیری که این حقیقت آن چیزی است که من می گویم . نیازی به دلیل ندارد چون تو بدون دلیل پذیرفته ای که حقیقت وجود دارد ((بدون دلیل اثباتی))

و از همین جاست که من حقیقت ام شروع می شود .........

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/24ساعت 18:45  توسط علی احمد ابراهیمی  | 

این که هر کس  خواندن تواند آموخت روزگاری نه تنها نوشتن بلکه اندیشیدن را نیز بر باد خواهد داد .

(چنین گفت زرتشت ) 

بعضی وقت ها از این که می توانی بگویی و از اینکه می توانی فکر کنی بدت می آید. به اینکه هر کس به خودش جرئت می دهد درباره هر چیز نظر بدهد و هر چیزی را رد و یا اثبات کند .

انگار هنوز یاد نگرفته ایم که اندیشیدن لااقل به اندازه کاهگل مالی فن و تخصص می خواهد و بگذاریم کسی که می تواند درست باندیشید . حرف بزند .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/27ساعت 16:1  توسط علی احمد ابراهیمی  | 

این که چیزی وجود دارد را می توانیم بپذیریم ولی اینکه چیزی وجود دارد و  همیشه هم وجود داشته است و هیچ وقتی هم نبوده که نباشد را نمی توانم قبول کنم . چون در آن صورت هیچ وقت برای چیزی که هیشه بوده و هیچ وقت نبوده نمی توانیم خصوصیتی قایل شویم . در آن صورت چه تفاوتی دارد که بگوییم آن چیز وجود نداشته است ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/25ساعت 23:9  توسط علی احمد ابراهیمی  | 

۱- هر چیزی من می گویم درست است

۲- هر چیزی تو می گویی درست است

۳- هر چیزی هر کسی می گوید درست است

۴- هیچ چیزی درست نیست

۵- کسی هست که درست می گوید

۶- هر کس در موقعیت خودش درست می گوید

به نظر شما کدام یکی از اینها واقعی هستند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/19ساعت 17:57  توسط علی احمد ابراهیمی  | 

وقتی می شود چیزی را فراموش کرد یعنی می شود چیزی را از ذهنت پاک کنی به نوعی موجودیت ذهنی آن شی را از بین برده ای . حالا اگر آن چیز تنها در ذهنت وجود داشته باشد . یعنی ما به ازا خارجی نداشته باشد یا به طریق دیگر عینیت نداشته باشد . تو چیزی را از بین برده ای که خودت خالق اش بوده ای . یعنی تو هم می توانی ایجاد کنی و از بین ببری یعنی تو .......
+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/06ساعت 14:41  توسط علی احمد ابراهیمی  | 

اگر یک روزی خدا بتواند به زمین بیاید و این توفیق را داشته باشد . که مثل بنده های عادی خودش زندگی کند - از مسند خدایی اش پایین بیاید - شاید آن وقت به این نتیجه برسد . که در این دستگاه عریض و طویل تنها چیزی که زیادی به نظر می رسد حضور خودش است.

مثل این است که ما همه چیز را اسم بگذاریم و بعد بخواهیم یک اسم جدید برای (( همه چیز )) بگذاریم آن وقت این (( همه چیز )) جدید را یک چیز جدید تصور کنیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/04ساعت 12:19  توسط علی احمد ابراهیمی  | 

امروز دوباره یاد نیچه افتادم . آمدم که دوباره ادای دین کنم . با خودم گفتم که چه چیزی می توانم بنویسم . که به یاد این جمله افتادم

(( برای پریدن ابتدا باید خزیدن و ایستادن و راه رفتن و دویدن و رقصیدن را آموخت . پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند.))

و من خوشحالم که خزنده خوبی هستم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/24ساعت 13:47  توسط علی احمد ابراهیمی  |